قواعد مديريتي
به خاطر خوب بودن هدف كار كنيد، نه صرفاً به دليل احتمال دستيابي به آن .
كار شما مديريت افراد است. افرادي كه در ازاي انجام كاري، حق الزحمه دريافت مي كنند. اما چنانچه، آن كار براي آنها "فقط يك شغل" محسوب شود، هرگز حداكثر بازدهي را نخواهند داشت. چنانچه آمدن آنها به محل خدمت صرفاً به زدن ساعت ورود و خروج خلاصه شود و در اثناء آن، كمترين ميزان كار را انجام دهند، شما محكوم به شكست هستيد! اما چنانچه، آنها با لذت به سر كار خود حاضر شوند و مشتاقانه از همه انرژي و مهارتشان استفاده كنند، از چالش ها استقبال كنند و آماده دريافت ايده ها و رهنمود ها باشند و اشتياق به مشاركت در امور داشته باشند، در آن صورت، به احتمال بسيار زياد موفق خواهيد شد حداكثر بازدهي را ايجاد كنيد. ليكن، دردسر اينجاست كه تبديل يك تيم كاري بي انگيزه به يك تيم فوق العاده، بر عهده شماست. در واقع، اين شمائيد كه مي بايد الهام بخش تيم تان باشيد، آنها را رهبري كنيد، در آنها تحرك ايجاد كنيد، آنها را به چالش بكشيد و زمينه را براي مشاركت شورانگيز آنها در امور فراهم سازيد.
شما خودتان چالش را دوست داريد؟ اينطور نيست؟ اين نويد را مي توان داد كه فراهم ساختن زمينه براي مشاركت پرشور يك تيم، آسان است. شما فقط بايد كاري كنيد كه آنان دلسوز كارشان باشند. براي اين منظور، شما مي بايد معني دار بودن كارشان را برايشان تبيين كنيد. به عبارتي، برايشان مشخص كنيد كارشان چه تاثيري بر زندگي ديگران مي گذارد، خودشان چه نقشي در تامين نيازهاي ديگران دارند و نهايتاً ، با انجام وظايفشان در محيط كار چگونه مي توانند با مردم در جامعه ارتباط ملموسي برقرار كنند. متقاعدشان كنيد(حقيقتاً همين طور هست كه) كاري كه انجام مي دهند حائز اهميت است و به نحوي آثار و نتايج مثبتي را براي جامعه در بردارد و كارشان صرفاً براي پركردن جيب صاحب شركت و يا ذي نفعان آن و يا درشت شدن حقوق مدير عامل شركت نمي باشد.
بديهي است چنانچه به جاي تيم بازاريابي، مديريت يك تيم پرستاري را بر عهده داشته باشيد، راحت تر مي توانيد ايشان را متوجه ارزش خدماتشان براي جامعه نماييد. ولي با قدري تامل و انديشه، متوجه مي شويد هر كاري حائز ارزش است و لذا، كاري كنيد تا افراد به كار خود ، صرفنظر از نوع آن افتخار كنند.
براي مثال، افراد شاغل در بخش آگهي هاي جرايد، شركت ها را (كه بعضاً بسيار كوچك هستند) در دسترسي به بازار كمك مي كنند. آنها ضمناً توجه مشتريان بالقوه را به سوي چيز هايي كه ممكن است از مدت ها قبل مي خواسته و يا واقعاً نياز داشته اند، جلب مي كنند.
از طرفي، موجب ادامه حيات آن روزنامه يا مجله مي شوند چرا كه، نشريه متكي به درآمد ناشي از ثبت آگهي هاست. ضمن آنكه، آن مجله يا روزنامه موجب انتقال اطلاعات و نيز سرگرمي افرادي مي شود كه آن را مي خرند. (اگر غير از اين بود كه آن را نمي خريدند؟ اينطور نيست؟)
شما كاري كنيد كه كاركنانتان دلسوز كارشان باشند و اين كار آساني است. زيرا هر كسي ذاتاً مايل است ارزشمند و مفيد باشد. البته، بدبين ها با اين ادعا مخالفند. اما، اين يك حقيقت است. واقعاً يك حقيقت است. با نفوذ به اعماق وجود كاركنان همه آن صفات دلسوزي، احساس، توجه، مسؤوليت و مشاركت پذيري را خواهيد يافت. هنر شما در اين است كه آن صفات را از اعماق ضمير آنها استخراج نموده برايشان آشكار و ملموس سازيد. بدين ترتيب، آنها همواره از شما پيروي خواهند نمود بدون آنكه حتي متوجه علتش شوند.
قبل از هر گونه اقدامي در اين زمينه شما بايد ابتدا خود به اين مسايل رسيده باشيد. آيا باور داريد آنچه كه انجام مي دهيد تاثير مثبتي در بر دارد؟